ههههههی چی بگم براتون ننه جون که حرف زیااااده!!به قول مامان بزرگم حرف حرف میاره،باد برف میاره!!!!
این روزها همه وبلاگ را میخوانند شما چطور؟؟؟؟!!! WWW.roshan-tar-az-rooz.blogfa.com ايــن پــست ثــابت اســت بــراي ديــدن پــست هــاي جــديد بــه پــايين بــرويد اگه میخواین تو خواب با روح خبیث من طرف نشین پس برین پایین! امروز روز تازه ای بود... کل این مطالبو ۳بار تایپ کردم ولی بازم پرید بلاگفا شورشو درآورده خیلی خسته ام خیلی... بالاخره افتخار دادم اومدم! خب حوصله ام سر میره از بی کاری امتحانا تمومیدن نمیدونم چیکارا کنم اینم عکس روبیکام که پرسیده بودین از تحولاتم براتون بگم ۱۴ساله که تو این خونه و تو این اتاق زندگی میکنم دیوارای اتاقم همیشه سفید بودن هرسال سفیدتر از پارسال سفید سفید سفید ولی امسال ییهویی دلم خواست رنگی بشن همه چی عوض بشه یه دنیا عروسک از اتاقم ریختم بیرون نا سلامتی خانووووومی واسه خودم شدماا!!دی: ۲تا دیوار قهوه ای شدن ۲تا نسکافه ای البته الان تو نوره روزه ابریه اینجا خوب مشخص نیست یه نجارم آوردم ۲تا از این تخت سنتیا برام بسازه کامل شدن عکسشونو میزارم اون یخچال کوچولوئه رو هم میبینین؟!!! به بابا میگم نمیشه واسم ماشین لباس شویی و فر هم بخرین؟!!! خب چیه؟ از بچگی دوس داشتم مستقل باشم! خولااااااااصه اتاقمم مثه من متحول شده فقط مونده تخت و میز و اینا!که نجاره بیاره هرکی دوست داره عکس اتاقشو بزاره منم ببینم ۳.۴عید امسال عروسیه داداشیه خییییییییییییلی کار داریم هنوز به کارت عروسیو رزرو میز و صندلیو آرایشگاهو گل ماشین عروس و تزئین باغو حیاطو شمع و فشفشه و تازه دلمونم خوشه! اینهمه حرص و جوش میخوریم آخرش یه شب تموم میشه دعا کنین همه چی خوب پیش بره ۲.۳روز پیش که امتحانم تموم شد با مامی رفتم بیرون خیابونا و آدمارو که دیدم دلم میخواست بزنم زیر گریه! راستی تاحالا پیش اومده براتون که بخواین از جایی مثل خیابون یا کوچه رد بشین که جلوش یه دنیا آدم وایسادن که رودرواسی دارین واسه دخترا بیشتر پیش میاد پریروز از جلوی دبیرستان پسرونه بغل مدرسه رد میشدم یه دنیا جک و جونورم وایساده بودن!!! (منظورم بچه های همون دبیرستانه!) خولااااااصه داشتم با پرستیژ کامل رد میشدم پام گیر کرد با مغز افتادم و بعدش...؟؟؟؟؟ بههههههههههههله بالاخره من اومدم بازم خوبه که زنده ام واقعا که دل کندن سخته... از چی؟ از ین شپشکایی از سر و کولم بالا میرن! مامان ۲.۳کیلو ازم روغن گرفته! (جمله ی فوق کاملا کذب میباشد! به این جانب میخورد شپشکیو باشم؟!) روزهایمان پی در پی از پس هم می آیند به یاد ندارم که هیچکاه روز و شب اینقدر از هم سبقت گرفته باشند کوچه ی دلم تنها جای ردپاهایی را فریاد میزند که هیچگاه نخواهند آمد mimiیه این روزها با دیروزی ها بسی مغایرت دارد شاید دلش را به کوله بار مسافری در دوردست ها سپرده مسافری که هیچ پرستویی آمدنش را مژده نمیدهد از نگرانی مادر و پدر و یگانه برادرم می هراسم روزها در حریم گرم آغوششان لبخند میزنم اما شب ها... آه از شب ها که غم ها هجوم می آورند میله های تنگ قفس تنهایی سخت فشرده میشود اینک که سرانگشتانم کلیدهای سخت دیوار مجازی را میفشارند باشد که شادی های مجازی در قلبم ریشه زنند و چه شیرین است هنگامی که دست های یاری از پس دنیای مجازی به سمتم می آیند نمیخواهم از اشک ها بگویم از غم ها و یا حتی دلتنگی ها پس با همان زبانmimi دیروزی می گویم خوشبختی تک تکتان آرزوی لحظه هایم است این mimi که الان میبینین حالش خوبه نگران نباشین فقط یه کمی با شخصیتم جنگ دارم! همون mimi شاد بمونم یا بشم mimi سطر های بالا اگه این آپ رو کامل خوندین و نظر گذاشتین آخر کامنت بنویسین که کدوم mimi بشم فقط یه کلمه بگین قبلی یا جدید مواظب خودتون باشین زودی برمیگردم.. بعد این همه روز گم و گوری سلاممممممم اول از همه سلام به وبلاگ خودم دوم سلام به بچه هایی که میدونم از بی معرفتیم دلگیرن آخه خودتون فک کنین وقتی آدم خواهر شوهر میشه وقت میکنه بیاد نت؟!!! جون شما نشه جون خودم راست میگم!!! آبروریزی بیشتر از این که ما با مهدکودکیا ساعت تعطیلیمون یکیه؟!! تازه اصل خجالت اینجاس که ۵شنبه ها تعطیل شده... دیگه روم نمیشه برم مدرسه!! اون دوره رو لولو برده خلاصه جونم براتون بگه این روزا با داداشی و زنداداشی خیلی خوش میگذره امسال اصلا مدرسه حال نمیده سال به سال بچه ها زبونشون افزایش طولی و عرضی پیدا میکنه اول که بودیم از دوم و سوم و پیش عینهو چیییی حساب میبردیم الان ما رو پششششه حساب نمیکنن!!! دیگه نگاه سفیه اندر عاقل و عاقل اندر سفیهم جواب نمیده در حال حاضر بنده در سایت دانشگاه داداشی و زنداداشی به سر میبرم داداشی و زنداداشی سر کلاسن واسه خودم ول میچرم دیگه راستی شب جشن داداشی میخواستم موهامو اتو بکشم گفتم اتوی لباس بهتره خلاصه اتو رو روشن کردم ۳۰مین صبر کردم حسابی داغ بشه نصف موهارو که اتو کشیدم کجا؟ رو زمین؟ نبابا رو دستم الان میگین تو هر آپم یه بلایی سرم میاد تو آپ بعدی انشاالله خودم سقط میشم!! ایشالله در فرصت بعدی بازم ببخشید به خاطر اینهمه تاخیرم عاشق همتونم مواظب خودتون باشین نیستم ولی به یادتونم به اونایی که فقطی میان اینجا لبخند رو لباشون میشینه یا اونایی که زیر لب یه محبتایی نثارم میکنن سر فصلشونو میگم بقیه تو ادامه مطلب ۱.استخون انگشت چهارم پای راستم نفله شده ۲.کلاس زبانم با اون موجوده غیرقابل تحمل تموم شده ۳.داداشی قاطی مرغا شده ۵.تولد داداش مهرداد بوده (داداشه مجازیه ندیدمش!!نگین چنتا داداش داره!) ۶.تولد بهترین دوستم نرفتم آزاده جونم همیشه سپیدبخت باشی6 ۷.یه باره دیگه مدرسه ها شروع شد اما خوشحال نیستم یاد قدیما آزارم میده ۸.یکمی مبهم شدم همه بهم میگن! ۹.این روزا زیاد یاده خاطرات بچگی میوفتم براتون میگم! ۱۰.بچه دخترداییم عاشقم شده!! یه دختر 3ساله ی ملوس که عاشق خالی کردنه لاک روی انگشتامه! ۱۱.عید فطر تولد داییم و پسرداییم و سالگرد ازدواج دخترداییم بود دیره ولی تبریک میگم به همشون اگه دوس دارین از کلیات همه این بالاییا مطلع بشین بیایین ادامه مطلب +مخاطب خاص=تو که میگی خاطرات من مسخره است و ارزش تایپ کردن نداره چرا میخونی آخه؟! همه جا میگی سر زدنم به وب بچه ها فقط به خاطر خودشیرینیو بالارفتن نظراتمه هرجوررررر عشقت کشید فکر کن این جانب mimi از همینجا اعلام میکنم بنده هیچم گم نشدم و تمام اخبار درمورد غیب شدن mimi کذب و دروغ میباشد میبینم که بچه محصلا زانوی غم بغل گرفتین فک نمیکردین تابستون اینقده زود تموم بشه نه؟!!! بریم سراغه آپ امروز البته یه موضوعی رو تو آپ قبلی یادم رفته بود واستون بگم فکر کنین یهو بهتون بگن یه داداش دارین چیکار میکنین؟! بیاین ادامه تا ببینین من چکار کردم! الام الام!!! ۱. خواستم عمق فاجعه رو درک کنین که زبونم چقد سوخته! داداشی منو فرستاد براش شربت درست کنم منم یه پارچ درست کردم و با لیوان و نی گذاشتم سر میز (۱.ما میز داریم بعد افطار داداشی واسه خودش نسکافه درست کرد با مامی میحرفید و حواسش نبود منم یواشکی از پشتش رفتم سر نسکافش نی رو گذاشتم تو لیوان و یه هورت خفنناک کشیدم چی شد؟ زبونم از درد سفید شده بود چشمام قد چرخ ۱۸چرخ زده بود بیرون ۲. یه دکتری بود دوست بابایی بود الا بلا بابا میگفت یه بار برین پیشش خیلی دکتر خوبیه! منو مامانی و داداشی هم رفتیم قبل ما یه مریض دیگه داخل بود ۵دقیقه ۱۰دقیقه نیم ساعت ۴۰دقیقه ای گذشت مریض اومد بیرون نوبت ما شد رفتیم داخل هرچی نیگا کردیم دکتری ندیدیم؟
ادامه مطلب
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.gif)
راستی آقا صالح عزیز
هرسال خونه رو رنگ میکردیم


البته هنوز روکش ندارن!.gif)
فوضولم دیگه!!!.gif)
به هیچی فک نکردیم!.gif)
قول میدم آپای بعدی شادتر باشن![]()
انگار از زندان اومده بودم
ادامه مطلب واسه همین بعدهاست دیگه!.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
ادامه مطلب





.gif)
البته نه خیلی سالم!
بگو از کی
انقده موقع امتحانا از حموم فراری شدم
خواننده باید عاقل باشد.gif)
نمیدانم شاید..
بلور ها جاری میشوند
تارهای اندوهم رابه دنیای مجازی میریزم
دیگر نمیخواهم اینگونه باشم
نمیدونم میخوام چی باشم
راستی نگفتین مغز من از چیه؟!!!












.gif)
شرمنده دیگه!
مدرسه ام که دیگه قوزبالاقوز
قدیما دبیرستانیا یه ابهتی داشتن
البته قبل مدرسه بیشتر خوش میگذشتاااا
منم که راه نمیدن!!
اتو از دستم افتاد

پوستم مث آدامس کش اومد
والله هیچی از سوتیام یادم نمیاد که بگم
فراموشم نکنینااااا





سلام به همگی
.gif)
کلی حرف براتون دارم





.gif)


.gif)

کارت دعوت نفرستادم برات
دوستون دارم دوستای همیشگی..

ادامه مطلب
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)


راستی سلام!!!!
جیک جیه مستونت بود فکر مهر ماهت نبود؟!
الان میگم
که از وجودش خبر نداشتین.gif)
آه برادررررررر
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
ادامه مطلب
![]()
.gif)
بابا میدونم سلامو درست ننوشتم![]()
چند شب پیش سر میز افطاری
۲.ما پارچ و لیوان و نی هم داریم).gif)
این شد.jpg)
یه چیزی دیروز یادم اومد واستون بگم.png)
مام گفتیم عجب دکتریه کاملا چکاپ میکنه
بیاین ادامشو بخونین!
![]()
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |






